خرید بک لینک

دوست دارم کوچک شوم، آنقدر ریز که یک مورچه در گذر بیاید و مرا با خود به باغچهٔ خانهمان ببرد. ببرد زیر درخت بِه و تا زمستان همانجا نگهم دارد. من در عوضْ یک شب برفی و سوزناک، وقتی که دیگر هیچ دانهای باقی نمانده؛ به یک شام لذیذ دعوتش خواهم کرد.

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1399 ساعت: 3:06

هر روز داره به لیست کسایی که رهاشون میکنم اضافه میشه، افرادی که گاهاً وجودشون هم منو آزار میده و من هر روز منزویتر میشم. تا قبل از این میگفتم من هیچوقت نمیتونم از آدمها دست بکشم، هرچقدر هم که

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1399 ساعت: 3:06

کم کم فراموش میشوی. صدای تو را کوهستان درآغوش میگیرد و لبهایت تا ابد روی هم میمانند. چشمهایت در آخرین پیچ رودخانه غرق میشوند و تنها دو زخم گشوده زیر اَبروان ضخیمت باقی میماند. آنگاه گل های اقاق

برچسب: نویسنده: اشکان اسدیان تاريخ: چهارشنبه 25 تير 1399 ساعت: 3:06

صفحه بندی